مصاحبه با داز گرافیتی کار برجسته ی هلندی


داز (DOES)، یکی از مطرح ترین گرافیتی کارهای حال حاضر دنیاست که در سال ۱۹۸۲ و در شهر وِگِل (Veghel) هلند بدنیا آمد. او از سن ۹سالگی وارد عرصه‌ی حرفه ای فوتبال شده و در سال ۱۹۹۷ با فضای گرافیتی آشنا و شیفته‌ی آن شد. داز در سنین جوانی مجبور بود دو زندگیِ متفاوت از هم را ادامه دهد. او شب ها و بطور مخفیانه گرافیتی کار می‌کرد و در روز بعنوان بازیکن حرفه‌ای در لیگ هلند مشغول بازی فوتبال بود! این زندگی دوگانه تا سال ۲۰۱۰ برای او ادامه داشت تا اینکه بر اثر اتفاقی در زمین فوتبال دچار مصدومیت و مجبور شد برای همیشه از فوتبال حرفه‌ای خداحافظی کند! این اتفاق باعث شد تا "داز" روی گرافیتی متمرکز شود تا امروز ما او را به عنوان یکی از موفق ترین گرافیتی آرتیست های دنیا بشناسیم. زندگی داز و پشت کار و تلاش او می‌تواند الهام بخش بسیاری از گرافیتی‌ رایترهای ایران و جهان باشد. ما در مجله‌ی گرافیتی گفت‌و‌گویی با این هنرمند گرافیتی ترتیب داده‌ ایم که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید.

– چه چیزی باعث شد به سمت گرافیتی سوق پیدا کنید؟ همه چیز از کجا شروع شد ؟

-خب،شروع این مسئله بر می‌گرده به این که چرا نقاشی رو شروع کردم. دلیل اصلیش اینه که من در گذشته یک ورزشکار حرفه ای بودم ، سپس شروع کردم به فوتبال بازی کردن و تبدیل به یک فوتبالیست حرفه ای شدم . پنج سالم بود که فوتبال رو شروع کردم و وقتی هشت یا،نه سالم شد به عضویت یک تیم حرفه ای در اومدم ؛ و تمام دوران نوجوانیم در اونجا سپری شد. تمام وقتم صرف تمرین کردن،پیشرفت و یادگیری انضباط و قانونمداری شد.

اما وقتی‌که بزرگتر شدم ،با خودم فکر کردم که نیاز دارم تا یک چیز آرامش بخشی، در کنار علاقه ام که فوتبال بود، داشته باشم. پس درواقع شروع کردم به تگ زدن تو خیابونها و هیچکس هم چیزی راجع به این مسئله نمی‌دونست ؛ به نوعی یه راز محسوب می‌شد؛ اما من داشتم این زندگی مخفیانه رو به طور جدی دنبال می‌کردم؛ می‌شه گفت به عنوان یه زندگی دوم . اونوقت شروع کردم به نقاشی کردن تو خیابونها ؛ درست نمی‌دونستم که دارم چیکار می‌کنم! نقاشی ها محدود به یه سری تگ و خط خطی کردن روی دیوارا بود، تا اینکه تو محدوده ای که زندگی می‌کردم،گرافیتی هایی رو دیدم و این باعث شد برای خودم یه اسم انتخاب کنم و شروع کنم به کار کردن با حروف. از اول هم اسمم همین بود، "داز" . پس خیلی زود به این فکر افتادم ؛ اینها حوالی سال 96 یا 97 (میلادی) بود، می‌شه چیزی حدود 20 سال پیش. خب من داشتم این کارو به عنوان یه ناشناس انجام می‌دادم ، کسی منو نمی‌شناخت پس مهم نبود که کی هستم و فقط نتیجه مهم بود. توی زندگی اولم فقط نظم و سروقت بودن اهمییت داشت اما توی این زندگی مخفیانه، آزادی عمل داشتم ؛این موضوع باعث می‌شد تا تعادل زندگیم برقرار شه.

این یه زندگی دوگانه بود و فقط دوستام ازش خبردار بودن. انجام دادن کاری که خیلی هم قانونی نیست و برای انجامش به اجازه ای احتیاج نداشتم، یه جور حس آزادی بهم می‌داد. اوایل حتی پدر و مادرمم چیزی درموردش نمی‌دونستن. پس این برای من تعادل برقرار کردن بین ورزش حرفه ایی و بخش خلاقانه ی زندگیم بود ولی اون موقع نمی‌دونستم که بعدا شاید دلم بخواد تبدیل به یه آرتیست حرفه ایی بشم.

- کجای مسیر بود که به خودت گفتی "من یه هنرمند درست حسابی ام "؟ کی متوجه شدی ؟ چه اتفاقی باعث شد بفهمی که به چیزی که می‌خواستی رسیدی؟؟

-خب مدتی طول کشید. من خیلی تمرین می‌کردم، ساعت های زیادی صرف کشف استایل خودم کردم؛ صرف اینکه بفهمم واقعا می خوام چیکار کنم؟ همچنین در آخرین کتابم واقعا می تونی ببینی که اولش همه چیز برمی‌گرده به تلاش برای پیدا کردن استایلت، بنابراین من چیزهای مختلفی رو امتحان کردم؛ از سه بعدی کار کردن تا الفبای ساده و کلاسیک و از یه جایی به بعد توی آثارم یه چیزایی رو می‌شه دید، یه تغییر توی استایلم که فکر می کنم حوالی سال های 2004 و 2005 اتفاق افتاد و من فهمیدم که می‌خوام این مسیر رو دنبال کنم، پس به تمرکز کردن روی اون استایل ادامه دادم و فکر می‌کنم که در سال 2010 و بعد از دوران حرفه ایی فوتبالم من نمایشگاهی در استرالیا برگزار کردم و خیلی خوب پیش رفت. اونجا بود که حس کردم این می تونه شغل و دغدغه ی بعدیم باشه. مردم خیلی بهم اعتماد داشتن و منم عاشق واکنش های مثبتی بودم که دریافت می‌کردم و این شروع کار رسانه ای بود. واکنش های زیادی در فضای مجازی دیدم و این خیلی کمک کرد، فکر می کنم همه ی اینا برمی‌گرده به حدود سال 2010 تا 2012 و او نموقع بود که احساس کردم این می‌تونه تبدیل به یه چیز خیلی جدی تر بشه .

- بسیار عالی . فکر کنم که شما یک گرافیتی آرتیست خودساخته هستی اما آیا هنرمندانی بودند یا هستند که کارشون رو تحسین کنی و احساس کنی که آثارشون بهت کمک کرده یا در طول این مسیر چیزی ازشون یاد گرفتی ؟

- بله حتما ! قطعا همینطوره. حوالی سالهای 2003 تا 2008 یه تعداد هنرمند تو محدوده‌ی ما بودن که خیلی از من بهتر بودن. اونا سطحشون بالا بود و بهم یه چیزایی یاد می‌دادن. ما یه گروه گرافیتی رو تشکیل دادیم که اسمش "الفبای عشق" بود. بعدش با خودم گفتم که من تا اینجا چیزهای زیادی تو گروه یاد گرفتم همینطور چیزای زیادی دستگیرم شد. مثلا وقتی داری با هم گروهیت کار می‌کنی مرتب به این فکر می کنی که کسی که بغل دستته داره چیکار می‌کنه؛ منظورم اینه که این مسئله در آغاز خیلی کمک کننده و آموزنده بود ولی بعدش یه جورایی حس کردم بهتره رو تنها کار کردن تمرکز کنم. بعدازون همراه با همسر و بچه ام به استرالیا نقل مکان کردم. اونجا بود که مستقل تر از قبل شدم. حوالی سال 2010 بود و من کسی رو اونجا نمی‌شناختم. نقاشی کردن رو شروع کردم و کم کم داشت حالمو خوب می‌کرد؛ اینکه بتونی کاری رو انجام بدی که فکر می‌کنی خوبه، باعث شد تا بیشتر از قبل مستقل بشم و حس کنم این تنهایی کار کردن می‌تونه کمک کنه که راحت تر تصمیم بگیرم؛ تا قبل از اون روال کار اینطوری بود که مثلا کلی وقت صرف می‌کردیم تا تصمیم بگیریم از چه رنگی استفاده کنیم و مثالای زیاد دیگه. این خیلی راحت تره که درگیر انتخاب‌ها و کارهای خودت باشی.

-بله و یه طوری خودت به تنهایی از پسش بر بیای!

-بله بله، مستقل بودن خیلی توی این حرفه بهم کمک کرد تا بتونم تصمیمات خودم رو بگیرم و انتخاب های خودمو داشته باشم؛ مجبور نبودم برای دیگران صبر کنم و به ندرت به آدمای اطرافم نیاز پیدا می‌کردم. در آغاز من خیلی رابطه ام با مردم خوب بود و خیلی ازشون واکنش های مختلف دریافت می‌کردم اما کم کم فهمیدم دیگه وقتشه بیشتر تمرکزم رو روی کار فردی بزارم تا کار گروهی. حالا حس خیلی خوبی دارم که تنها باید به این فکر کنم که می‌خوام چیکار کنم، تا اینکه بخوام منتظر دیگران باشم و یجورایی خوشحالم که همچین تصمیمی گرفتم.

-بسیار عالی !آیا تا به حال بخاطر گرافیتی سفر کردید؟

اره، می‌دونی یه چیز خوبی که این روزا هست اینه که فرصت های زیادی دور تا دور دنیا برای هنرمندا بوجود اومده که بخاطر فضای مجازیه. بنابراین منم فرصت های زیادی داشتم تا پروژه هایی در سطح جهانی انجام بدم، این خیلی بهم اعتماد به نفس می‌داد که کار هنریم رو تو جاهای مختلف دنیا انجام بدم، با آدم های جدید ملاقات کنم و فرهنگ های متفاوتی رو ببینم. این خیلی الهام بخشه که به مکان های جدید و مختلفی در سرتاسر دنیا بری.

-بسیار عالی . کدوم یکی از جاهایی که بهش سفر کردی مورد علاقه‌تون بود ؟ کدوم یکی از مکان هایی که بهش سفر کردی به یادموندنی تر بود ؟

-خب هر قاره ایی متفاوته. چیزی که من توی ده سال گذشته احساس کردم، اینه که شما به امریکا سفر می کنی به جنوب آمریکا یا به آسیا، آسیا با استرالیا فرق داره! و این باعث میشه که خیلی الهام بخش باشه (یعنی هرجا یجوریه و یه جذابیتی داره ) بنابراین خاطرات بسیار خوبی از ده، پونزده سال گذشته دارم. قسمت بسیار فوق العاده‌ی سفر کردن، اینه که فرصتش رو پیدا می کنی تا با بومی ها ملاقات کنی و خب تو یه آرتیستی و آرتیست های بومی معمولا تو رو دعوت می‌کنن و تو رو از فرودگاه همرامی می‌کنن و دوست دارن تا بهترین نقاط شهر رو نشونت بدن؛ اینطوری در کمترین بازه زمانی جاهای خوب رو می بینی. وقتی که با تور سفر می‌کنی، میری و نقاطی که برای توریست ها جذابن رو می بینی ولی وقتی یه هنرمند باشی با بومی ها حرف می‌زنی و اونا تو رو به نقاط خاصی می برن که یه توریست عادی نمی تونه بره و بعضی وقتا خیلی هیجان انگیز می‌شه وقتی نقاطی رو ببینی که در حالت عادی اونجاها نمیری. به عنوان مثال وقتی ده سال پیش در نیویورک بودم، در برانکس اقامت داشتم و دوستی که اونجا بود منو می‌برد به یه سری نقاط مختلف، علی الخصوص مکان هایی که می تونستم اونجا نقاشی کنم؛ جاهایی که یه توریست نمی‌تونه بره. چندسال پیش تو تایلند هم همینطور بود. مثلا می‌برنت به بهترین رستوران ها چون اونا بهترین جاها و بهترین منظره ها رو می‌شناسن. جاهایی که واسه توریست ها نیست؛ بومی ها می‌دونن کجا ببرنت می‌دونی که منظورم چیه؟

-بله، منم معمولا همین کارو می‌کنم و اهمیت نمی‌دم تورلیدر چی می‌خواد بهم بگه. من از مردم سوال می‌کنم که کدوم رستوران رو پیشنهاد می‌کنید و چه جاهایی رو فکر می‌کنید که من باید برم؛ اینطوری بهترین تجربه ی ممکن برام شکل می‌گیره.

-دقیقا؛ پس این جذاب ترین چیز درباره ی سفر کردن دور دنیاست؛ احترام گذاشتن به فرهنگ های مختلف و آزاد اندیشی و تلاش برای اینکه طرز فکر و طرز زندگی اونا و جوری که با مسائل برخورد می‌کنن رو یاد بگیری و این برای من خیلی هیجان انگیزه.

-بسیارعالی! پس این یکی از راه هاییه که از طریق اون الهام می گیری! سفر کردن و یادگرفتن از فرهنگ های مختلف و مردم! راه های دیگه ی شما چیه ؟

-شما مستقیما این رو در آثار من می بینید اما این منو تحریک می‌کنه راه هایی پیدا کنم که کارمو نشون بدم و اصلا بستگی به مواد مورد نیاز یا اندازه دیوار یا بوم نداره؛ فقط باید فکرت باز باشه. فک می‌کنم شخصیت من الان اینطوریه چون من خیلی سفر کردم و نتیجه ی اونا خیلی بدردم خورد.

-آیا شما آرتیست ایرانی ای رو می‌شناسی؟ آیا تا به حال یه اثر گرافیتی از ایران دیدی که احساس کنی زیباست ؟

متاسفانه خیر؛ اما بسیار علاقه مندم تا اونها را بشناسم. علاوه بر این علاقه دارم تا با ایرانی ها آشنا بشم و ببینم اونها چطور کارهای خودشون رو انجام میدن و این برام بسیار جذاب هست! دوست دارم اگر ممکن باشه مشوق این افراد باشم و وقتی که بهم ایمیل زدید خیلی خوشحال شدم. من خیلی دوست دارم تا با همه، در همه جای دنیا در ارتباط باشم و برای مردم همون کاری رو کنم که وقتی من جوون تر بودم دیگران برای من انجام دادن. (یعنی مشوق شون توی کار هنری باشم و راهنمایی شون کنم. )

-من از مسائل قانونی که خیلی از گرافیتی آرتیست ها با آن رو به رو هستند خبردارم اما شرایط شما در هلند چطور بود؟

-بله. البته دلیل اینکه من چهره ام رو نشون نمیدم چیزهای دیگه اییه و ربطی به مسایل قانونی نداره. برای من این یک انتخابه که صورتمو نشون ندم؛ چون من سابقاً یه فوتبالیست بودم و این فقط برمی‌گرده به شخص، اینکه کی هستی! ولی من دوست دارم اثر هنریم رو نشون بدم و اون اثر، شخصی باشه که شما می‌شناسین. دلیل اینکه من صورتمو نشون نمی‌دم اینه که هنوز این مسئله برای من خیلی شخصیه و من گرافیتی رو به عنوان یه دنیای دیگه می بینم جدا از دنیای ورزشیم و ترجیح میدم که صورتم رو نشون بدم (کارهنریم ) به جای اینکه صورتی که پشتش هست رو نشون بدم ( خودم به عنوان یه انسان واقعی و ورزشکار)

(از اثر هنریش روی دیوار به عنوان شخصیت هنریش یاد میکنه و چهره ی هنریش رو اون میدونه)

-پس شما می خواین تا مردم حرف و پیامتون رو دریافت کنن و نه فقط روی اینکه چه کسی این حرف رو میزنه تمرکز کنن. خیلی جذاب هست؛ پس شما مشکلات قانونی زیادی ندارید! چون ما در ایران دیوارهای بسیار کمی داریم که دیوار آزاد تلقی میشن. آیا شما دیوارهای آزاد زیادی در هلند دارید یا به این موضوع اهمیت خاصی نمی دید؟

-نه نه؛ زمانی که من شروع کردم دیوارهای آزاد زیادی وجود داشت ولی همه چیز در گذر زمان تغییر میکنه و من فکر می کنم هر شهری دیوارهایی داره که شما می تونید روی آنها نقاشی کنید و این آزادی عمل رو به مردم میده که بتونن کاراشونو بکنن ولی تمایلات من الان اینطور نیست که بخوام وندال باشم و فقط می‌خوام کارمو نشون بدم، اونم به روش درست تا مردم بتون ازش لذت ببرن. من نمی‌خوام هیچ چیزی رو خراب کنم. منظورم اینه که وقتی تو جوون تری گاهی سخته که این چیزا رو بفهمی. من هم وقتی جوان‌تر بودم دستگیر شدم ولی بعد از اون اینهارو یاد گرفتم. من داشتم بصورت غیرقانونی در محدوده‌ی راه آهن گرافیتی میزدم که دستگیر شدم.

-چطور جایی بود چقدر خطرناک بود؟

-اوه نه! اونقدرا هم خطرناک نبود، ولی من دستگیر شدم و ازش درس گرفتم! چیزی که من می‌خوام بگم اینه که تو زندگی می کنی و گاهی هم درس می‌گیری، این یه مثال خوب بود و من دلم نمی‌خواست مشکلات بیشتری در آینده داشته باشم و مردم اینو می‌گفتن که بعضی وقتا نیاز داری تا اطرافیانت تو رو به سمتی که درست هست راهنمایی کنن و گاهی نیاز داری کار خودتو بکنی و ازش درس بگیری چون زندگی یعنی همین ، ازمون و خطا کردن.و تو مسئول اعمال خودت خواهی بود و باید براشون جوابگو باشی اما اگه تمایلات درستی داشته باشی فکر میکنم که می تونی راهتو پیدا کنی.

-سوال دیگه ایی که دارم راجع به مواد اولیه اس. شما موادی مثل رزین یا جیپسوم یا انواع بافت های دیواری رو در اختیار دارید یا مواد خاصی رو استفاده می‌کنید؟ چون ما در ایران معمولا دسترسی به مواد اولیه ای که بقیه ی گرافیتی آرتیست ها دارند، نداریم!

مواد اولیه نمی‌تونه برای من اهمیت داشته باشه. منظورم اینه که میفهمم در بعضی از کشورها سخته که همه نوع مواد اولیه رو گیر بیاری، ولی همیشه یه سری گزینه ها هست که بشه باهاش کار کرد. به عنوان مثال من از ابتدا تصمیم گرفتم با رنگ کفش نقاشی کنم چون چیزای خوب زیادی نداشتم و بعد در طول این سالها، متریال درست رو پیدا کردم. وقتی من شروع کردم فقط یه برند اسپری در محدوده ام بود، پس حرف زدن راجع به متریال موضوع مطرحی برام نیست. من می‌تونم از هر چیزی‌که دارم استفاده کنم، البته ممکنه این مسئله روی دوام اثرم یا سایه ها و موارد تکنیکی تاثیر بذاره. وقتی به تابلوهای قدیمی نگاه می‌کنم و یا به تصاویری که با دوربین هایی با کیفیت پایین از آثارم گرفته شده دقت میکنم تاثیر این مسئله کاملا واضحه . البته من فکر می‌کنم خوش شانسم که این فرصت را داشتم تا با متریال مختلفی کار کنم و ترفندهای درست رو یاد بگیرم و ازشون استفاده کنم. البته برام جالبه که بدونم شما در ایران چه برندها و مواد اولیه ای رو دارید و اونها چطور کار می‌کنند؟ شاید بعدا تونستم اینها رو از شما بپرسم من به فرهنگ ها علاقه مندم.

-شما کتاب "20 سال اول" را اخیرا به چاپ رسوندی که به نظر می‌رسه آرشیوی از کارهات در 20 سال گذشته هست. در مورد اهمیت آرشیو کردن چه چیزهایی رو می تونی به ما بگی؟ در این کتاب ما به وضوح شاهد پیشرفت و رشد شما و رسیدن به استایل حال حاضرت هستیم، می‌تونی به ما بگی که چطور می تونیم به استایل درستی در گرافیتی دست پیدا کنیم؟

-بله جمع آوری آرشیو برای من خیلی مهمه و من به کسایی که شروع به جمع آوری آثارشون می کنند و همینطور به آرتیست های جوان میگم که بسیار تمرین کنن؛ زمان زیادی را صرف طراحی کردن و فکر کردن به اینکه چطور روش خودشون رو پیدا کنن، چطور از لایه ها استفاده بکنن و اینکه چی می‌خوان بکشن، بکنن. همه ی اینها سریع اتفاق نمی‌افته! زمان می بره تا تمرین کنی و باید خیلی صبور باشی. البته باید بدونی که کدوم طرفی می‌خوای بری؛ حتی اگه فکر می‌کنی می‌دونی چی می‌خوای، باید بازم تمرین کنی و دست از تمرین کردن برنداری. من هنوزم تمرین می‌کنم تا بدونم توی موقعیت های مختلف باید چیکار کنم؛ همینطور هیچوقت کم نیارین و بی خیال نشید! لازمه که خیلی منضبط باشید. حتی وقتی که کارتون جواب نمیده شما دارین راه درست رو میرید و کار می کنید. بعضی وقتا این مسئله خیلی ناراحت کننده میشه ولی من همیشه می‌دونم و این عقیده‌ی هنری منه که بالاخره جواب میده. بعضی وقت ها ساعت ها طول می‌کشه تا احساس اعتماد به نفس پیدا کنی. با رسیدن به یه سری موفقیت های خاص نباید دست از کار کردن بکشید. حتی همین حالا، بعضی وقتا برای من 3 الی 4 ساعت طول می‌کشه تا کارم چیزی که می‌خوام از آب دربیاد و بعد از تمام این سالها هنوز دارم با این مسئله دست و پنجه نرم می‌کنم. ولی چیزی که الان می فهمم با توجه به کل پروسه، وقتی دارم روی یک دیوار اثری خلق می‌کنم، یاد گرفتم تا چطوری به اون شکل از فکر کردن برسم چون قبلا خیلی تمرین کردم؛ وقتی یه چیز جدید رو شروع می کنم می‌دونم که یه سری اهدافی هست. بعد از 20 سال هنوز از این لحظات توی کار من زیاده. وقتی یه کار جدید انجام میدم اعم از کار روی دیوار، نقاشی یا طراحی بسته به اندازه ایی که داره، من مرتب در حال دست و پنجه نرم کردن و بالا پایین کردن اونم؛ حتی با اینکه 20 ساله دارم کار می‌کنم؛ اما این روش کاری منه و من به این درگیری و بالاپایین کردن در ابتدای کارهام نیازمندم؛ اما همیشه یه نشونه ایی هست که بهم اعتماد به نفس میده و باعث میشه از کارم راضی باشم. همیشه شروع هرکاری سخته اما در ادامه خیلی خوب میشه و فقط نباید کم بیاری باید ادامه بدی و ادامه بدی. تمرین کنی و صبور باشی چون زمان می بره تا کارت بهتر شه!

- ممنون از شما! بابت وقتی که بهمون دادین.

کاور مصاحبه و عکسهایی که دارای لوگو مجله هستند عکسای هستند که هنرمند بطور اختصاصی برای مجله فرستاده اند.

متن اصلی مصاحبه
DOES's official Website