گورستان هنر

یادداشتی من باب هنر در دانشگاه‌های ایران

علی ر – چیزی که امروزه در دانشگاه‌های هنر می‌توان شاهد آن بود این است که نظام آکادمیک در واقع هنر را به عنوان یک عنصر پولساز معرفی می‌کند و همسو با نظام سرمایه داری، هنر رسمی و در عین حال بازاری را تولید می‌کند؛ هنری که در چهارچوب قانون و قواعد قرار می‌گیرد؛ غافل ازین‌ که اگر قانونی وجود داشت چنین اختلاف طبقاتی ویرانگری بر جوامع حاکم نبود.
حال تصورش را بکنید در جامعه‌ای که اختلاف طبقاتی بیداد می‌کند، هنرمندانِ پیشرو بجای آنکه فریاد فرودستان باشند خود هنر طبقاتی را به‌ وجود آورده‌اند که آن هم در بهترین حالت متعلق به قشر متوسط به بالاست. آن هنرمندانی که به دنبال پول و شهرت گالری‌های شهر را یکی یکی فتح می‌کنند و درحالی که از احساس برتری خود غرق در لذت‌اند، کثیف‌ترین وجهه‌ی هنر را به همتایان پرمدعای خود نمایش می‌دهند …
مگر نه اینکه اینهاهم محصول و خروجی همین دانشگاه‌ها هستند؟ جایی که هنرمندان بازاری را نهی می‌کنند و خودشان هنرمند بازاریِ آکادمیک پرورش می‌دهند.
خب مسلماً از سیستم دانشگاهی که تحت کنترل و سرکوب شدید نهادهای امنیتی حکومتی است انتظار این که هنرمند آزاد تربیت کند انتظار گزافیست.
شما بگویید؛ آیا در چنین جامعه‌ای هنر مرده نیست؟
بله، *هنر مرده است یا به سرعت درحال مرگ است؛ تا به حدی که به یک کالا تقلیل یافته است.
با اینکه در همین سیستم هم هنرمندان آزاداندیش، فرهیخته و دغدغه‌مند بسیاری هستند اما واقعیت این است، جایی که پول حکم می‌راند بازار هنر ظهور می‌کند و هنر و هنرمند سقوط می‌کنند.
حال در چنین شرایطی *وظیفه‌ی هنرجویان و هنرمندان نجات هنر به سود مردم است و بازگرداندن آن به خیابان؛ جایی که بدان تعلق دارد.
این همان دمیدن روح دوباره است در کالبد پوسیده‌ی هنر، تا که نمیرد؛ خارج از گالری‌ها و به‌درون خیابان ها…

( *بخشی از جملات از جان هارتفیلد و گئورگ گروس دادائیست در گاهنامه‌ی “هنر رذل” است )

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *