مقاله: قهرمان باش!

نقدی بر بخشی از گرافیتی امروز در ایران

علی گلستانه – کارگر تهی دست و خسته ای که بالاتر از دانشگاه هنر تهران و پلی تکنیک امیر کبیر، در بعد از ظهر گرم خیابان پر ازدحام ولیعصر، زیر سایه دیواری خفته است که رویش نوشته ای از «بلک هند» نقش بسته، میتواند فوری ترین و عینی ترین نقد باشد بر مجموعه ای از شعار های پوشالی باب روز درباره ی موفقیت حاصل از اراده ی فردی و حکم ترین سیلی باشد بر چهره ی هنر متوسط الحالی که از این شعارها تغذیه می کند. این تصویر به روشنی می گوید که رسانه ی معترضی مانند گرافیتی که از حاشیه ی شهر ها برخاسته است، چطور در دورانی لبریز از بی تفاوتی و منفعت طلبی فردی ، با هنر فرهنگی شده و فرهنگ پذیرنده ی طبقه ی متوسط به بالای جامعه ( یعنی خریداران و مصرف کنندگان اصلی کلاهای فرهنگی) تبانی میکند تا تجسمی یکپارچه از توهمات امید بخشی باشد که روح پاره پاره و عمیقا ناامید این مخاطبان بدان نیاز دارد.این هنر نمود صریح آن نیروی بی رحمی است که برای آنکه بتواند «سلیقه ی متوسط» مورد نیاز بازار را شکل ببخشد و هنری و به واقع در خور مصرف را فراهم آورد، می کوشد هر نوع رد و نشان پرسشگری و ایستادگی را از هنر بزداید: فقط باید این گرافیتی ها در کنار موسیقی پاپ «سطح بالا»، فیلم های خانوادگی با بار«هنری»، و نقاشی ها و حجم های «کیج» ، وانمود کنند که تبار در فرهنگ و «واقعیت» زندگی شهرنشینان دارند.
تعجبی ندارد که هنرمندی از این دست «بی اجازه» بالای زیر گذر میدان آزادی بیرق «گرافیتی جرم نیست» را علم می کند؛ هنرمندی دیگری با تواضع چاپلوسانه اش پرتره های بانوان زیبا روی، مونالیزا و دیگر «بزرگان و مفاخر» را روی در و دیوارهای بلوار کریمخان نقش می زند، و آن دیگری سر از اجرا در یکی از ثروتمند ترین گالری های ایران در می آورد. طنز ماجرا آنجاست که همین هنر همدست فرهنگ غیر مولد، نهاد پرست و مصرف کننده، ریا کارانه ادعا دارد که هنری است غیر رسمی و غیر نهادی و می کشد خود را در تقابل با هنر فرمایشی تعریف کند اما واقعیت بی ملاحظه ضربه ی خودش را وارد می کند و این قاب زیبا، جوان پسند و بی قید، شکافی ناجور بر می دارد!
شعار های ظاهرا قشنگ و باطنا تو خالی «قهرمان خودت باش» (که هم شبیه شعار بیلبورد های تبلیغاتی است و هم شبیه ترجیع بند های ترانه های «پالت») گرچه دستمایه هنری است که خود را ساکن دیوارهای شهر جا می زند، عملا از همان نحو و محتوایی پیروی می کند که کتاب های «راه های موفقیت» و روان شناسی های نازل امید بخش و میان برنامه های تلویزیونی را انباشته است. این هنر ، اگر حاصل عقب نشینی هنرمند در برابر وسوسه های بازار نباشد، دهنی کجی غیرمسئولانه ی است به همه آرزوهای بزرگی که با قدرت گرفتن توهم منفعت فردی و کام جویی از «خوشی های کوچک» ، بر باد رفته اند؛ نوعی چشم پوشی پیروزمندانه بر خاطره ی روزهای گذرایی که در آن هر شهروند قهرمانی بود برای همگان.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *